جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1552

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

فرمود : « بالله غلبتك يا اباسفيان ! » به يارى خدا بر تو پيروز شدم اى ابوسفيان ! گرچه پيامبر ( ص ) به خاطر روح بزرگوارى كه داشت با ابوسفيان مهربانى مىكرد ، ولى مسلمانان از توجه و همنشينى با او خوددارى مىكردند . به گونه‌اى كه ابوسفيان به پيامبر ( ص ) متوسّل شد و از آن حضرت خواست تا فرزندش معاويه را از كاتبان وحى قرار دهد ، شايد مردم به اين وسيله به او توجهى كنند ! پس از رحلت رسول خدا ( ص ) ، در ميان بزرگان مهاجر و انصار اختلاف افتاد كه با چه كسى بيعت كنند . ابوسفيان خرسند گرديد و پنداشت كه اين اختلاف راهى براى قدرت‌يابى دوباره اوست و مىتواند قدرت بنىاميّه را دوباره و از راه اسلام به چنگ آورد . وى به همين جهت به افروختن آتش نزاع پرداخت . به اين اميد كه اختلاف ، به كشتار بينجامد و راه براى دخالت او بازگردد . گفتگويى كه بين او و على ( ع ) واقع شد ، پرده از واقعيت اين دو بر مىدارد و حقيقت اموىها و هاشمىها را روشن مىكند . پس از اينكه مردم با ابوبكر بيعت كردند ، ابوسفيان به نزد على ( ع ) و عمويش عباس رفت و به تحريك آنان عليه ابوبكر پرداخت و تواناييهاى قابل عرضه خود را برشمرد و به آنها گفت : « اى على ! و اى عباس چرا بايد رهبرى از آنِ ذليلترين و كم‌ارزشترين قبيله قريش ( يعنى قبيلهء ابوبكر ) باشد ؟ ! به خدا سوگند ، اگر بخواهم ، زمين را از مردان جنگى و اسب پر مىكنم و خلافت را از او مىستانم ! » ابوسفيان از ياد برده بود كه با علىبن ابيطالب ( ع ) سخن مىگويد ؛ مردى كه دنيا را با يك سخن حق وامىگذارد و بر او پوشيده نبود كه